تبليغاتX
پیامبر یا دیوانه ؟

مطلبی که امروز برای شما گذاشتم از کتاب " فرمول نابغه ها " ست، نوشته " برایان تریسی " .

قطعه ای از این کتاب رو برای شما تایپ کردم و به برادر نازنینم  " محمد عرفانی"  تقدیم

می کنم . امید اینکه از خواندن اش استفاده ببرید .

.

.

کودکان دارای دو خصوصیت هستند

1-      نترس و بدون واهمه به دنیا می آیند و ازاینکه چیزی را بیآزمایند هچگونه واهمه ای ندارند

2-      کاملا خود انگیخته و بی پَروا به دنیا می آیند و نشانه آن هم این است – مجبور نیستم .

 بچه ها فکر می کنند که مجبور به انجام هیچ کاری نیستن اما اولین کلامی را که کودک می آموزد ، نه و نکن است

این کلمات را در ابتدای زندگی به او می آموزند

کودک در آغاز زندگی چنین برداشتی را دارد که من مجبور به انجام هیچ کاری نیستم، اما بعد از آموختن این کلمات به خود می گوید : هر وقت می خواهم چیزی تجربه کنم ، حس کنم ، لمس کنم و ... از آن منع می شوم.

 آیا دلیلش این است که من ناتوان و بی لیاقت هستم . و اولین جوابی که به ذهنش می رسد ، جواب مثبت است.

چون از کودکی تا حالا اجازه تجربه از آن گرفته شده

در آینده ، هنگامی که از کودک که آدمی بالغ شده است، می خواهند کاری انجام دهد که متضمن خطر کردن و... باشد، واکنش غریزی او این خواهد بود که ( نمی توانم )

عادت بازدارنده ای که خانواده ها به کودکانشان القا می کنند در سالهای بعد ایجاد ترس از شکست می کند

ترس از شکست بزرگترین سد راه موفقیت در زندگی بزرگسالان است

ترس از شکست باعث می شود افراد نتوانند استعداد شخصی خود را کشف کنند

عادات منفی دوگانه یاد شده، یکی باز دارنده  ( نمی توانم – نمی توانم – نمی توانم )

و دیگری اجباری ( مجورم – مجبورم – مجبورم )

و از همه بدتر عادت بازدارنده اجباری است ( نمی توان ولی مجبورم ) یا ( مجبورم ولی نمی توان )

سبب اصلی عادات منفی در ما انتقاد ویرانگر از خود است

انتقاد ویرانگر ( خود تحقیری ) همیشه انعطاف در برابر مسائل آینده را از ما می گیرد

 

  اگر خواهان مطالبی برگزیده از کتابهای برایان تریسی یا آنتونی رابینز هستید

 لطفا در پیشنهادات خود ذکر کنید

+ نویسنده و تهیه کننده تورج آرین در یکشنبه 8 آذر1388 و ساعت 1:47 بعد از ظهر |

 نازنینی خواست از ترجمه های دکتر " الهی قمشه ای" بیشتر بنویسم و در این راستا، داستان امروز را از کتاب'  پیامبر' . انتشارات روزنه . نوشته " جبران خلیل جبران" و ترجمه حکیم  گران قدر الهی قمشه ای انتخاب کردم .

امید به اینکه لذت ببرید

 

و آنگاه زنی که کودکی در آغوش داشت گفت ، برای ما از فرزندان سخن بگوی:

فرزندان شما در حقیقت فرزندان شما نیستد

آنها دختران و پسران زندگی اند در سودای خویشاین جوهر حیات استکه به شوق دیدار خویش هر دم از گوشه ای سر بر می کند.آنها از کوچه وجود شما می گذرند اما از شما نیستند.

و اگر چه با شمایند به شما تعلق ندارند.

عشق خود را بر آنها نثار کنید،

اما اندیشه هایتان را برای خود نگه دارید.

زیرا آنها را نیز بریا خود اندیشه ای دیگر است.

جسم آنها را در خوانه خویش مسکن دهید. اما روح آنها را آزاد گذارید

زیرا روح آنها در خانه فردا زیست خواهد کرد

که شما حتی در رویا نمی توانید به دیدار آن بروید

ممکن است تلاش کنید شبیه آنها باشید اما مکوشید آنان را مانند خود بار بیاورید.

زیرا زمان به عقب باز نخواهد گشت و با دیروز درنگ نخواهد کردشما کمانی هستید که از چله آن فرزندانتان همچون تیرهای جاندار به آینده پرتاب می شوند

کماندار نشانه را در بی نهایت می بیندو با قوت شما را خم می کند

تا تیرهایش با قدرت به دور دست پرواز کنند.

بگذارید فشار این خم شدن با شادمانی همراه باشد

زیرا کماندار چنانچه تیرهای پرشتاب را دوست دارد

ثبات و استحکام کمان نیز برای او عزیز است

 

آب را و خاک را بر هم زدی

زآب و ِگل نقش تن آدم زدی

نسبتش دادی به جفت و خال و عم

با هزار اندیشهء شادی و غم

                                                                                 مثنوی معنوی

شمس تبریزی پدر و مادر را به کوچه ای تشبیه کرده که فرزندان هر چند از آن می گذرند

 اما بدان کوچه تعلق ندارند

تو کوچه ای هستی که من از آن گذشته ام

اما...

     من از  آن تو نیستم

                                                                                مقالات شمس

+ نویسنده و تهیه کننده تورج آرین در یکشنبه 8 آذر1388 و ساعت 1:43 بعد از ظهر |

 بغضم ترکید وقتی وحشیانه ترین برخوردها رو دیدم

به خود لرزیدم وقتی دیدم که حیوانات درنده ای روی دو پا راه می روند و میان انسانها رها شدن

خون گریستم ، وقتی مادری را دیدم که در فراغ کودک شهیدش، تنها آهی کشید

بلی . در زندگی دردهائی هست که روح انسان را در انزوا و تنهائی مثل خره می خورند

آره، امروز دردهائی هست که مثل خره روح همه ما رو در تنهائی آرام آرام می خورد

و چون زخمی نیست که نمایان باشه و با اشاره ای نشانش دهی و علاجش کنی . ناعلاج می ماند

دردی که نا گزیر شدم، قلمم را به خون جگر آغشته کنم و بنویسم

من هم همچون دیوانه جبران خلیل ، در کنار وجدان و روحم نشستم .

وجدانم گفت: راستی تورج ، تفاوت میان شما انسانها با حیوانات چیست

ناگهان همه ی تصاویر زشت و وحشیانه از جلوی چشمانم گذشت

حیوانی بر روی دو پای خویش ایستاده بود و مادری را در خیابان میزد . انسانهائی رقصان بر طناب دار - .....

ناگاه کسی را دیدم که یادش رفته بودعمر، جاودانه نیست.

یادش رفته بود همه ی فرعون ها را. همه ی لنین ها و هیتلر ها را.

یادش رفته بود نصیحت اسکندر را در زمان مرگ ،

آنگاه که می گفت: دستانم را از گور بیرون گذارید تا همه ببینند ،

کسی که می خواست فاتح جهان باشد ، هیچ از این جهان نبرد

یادش رفته بود که انسان بودن و ماندن چه دشوار است

یادش رفته بود . و از حقیر ترینِ حیوانات،  واژه " پست تر" را به عاریت گرفت

از شرم چشمانم را به زمین دوختم . به ناگه، یاد درس  آن مور به سلیمان افتادم.

راستی از شما می پرسم.... تفاوت میان انسان و حیوان واقعا در چیست ؟؟؟؟؟

ناطق بودن؟

خوب خیلی از حیوانات هم با هم صحبت می کنند ، مثل : نهنگ ها و دلفین ها و...

امید به آینده ؟

خب بسیاری از حیوانات دیگر هم امید به آینده دارند. در زمستان به فکر بهار هستند

انتقال تجربیات ؟

خب علم اثبات کرده گالها و پنگوئن ها و... هم تجربیاتشون رو به فرزندان شان انتقال می دهند

احساسات ؟

به خدا که فیل به مراتب سرتر از انسانهاست، هرجا استخوان هم نوع خود را بر زمین می بیند ساعتها درنگ می کن و احترام می گذارد

فکر و طرح انجام کار ؟

خب شانپانزه و خیلی از حیوانات شکارچی دارای فکر و اندیشه هستن. حتی برای شکار خویش طرح و نقشه می کشند.

تولید غذا بی نیاز به کوچ ؟

حتی مورچه ها هم دامداری و کشت و زرع می کنند

وفاداری و ازدواج ؟

به راستی که  قو و لک لکها از ما به مراتب سربلند تر اند و تا آخر عمر با یک جفت باقی می مونن

 

پست چیست تفاوت میان این فرشته الهی و حیوانات و مخلوقات دیگر ؟

به راستی . هیچ  ؟؟؟؟

وقتی همچون حیوانات درنده در خیابانها به جان و مال و ناموس مردم می افتیم ، تفاوتی نمی بینم

وقتی برای قدرت، دیگری را می کُشیم ، تفاوتی نمی بینم

وقتی برای دیگری ارزش و احترام قائل نیستیم

آین آدمیت نیست !!!

آخه انسان ، از زمان اولیه تا به حال از طبیعت الهام گرفته و غیر از حیوانات معلمی نداشت

 

خردمندی را گفتم نصیحتی را نزد من به یادگار بگذار

گفت : آدم باش .

حوا باش

یعنی آنچنان باش که بتوان، تو را با آدم و حوا مقایسه کرد

نه با حیوانات پست و ناچیز

شاید عده ای فکر کنند این مطلب سیاسی و ...

آره : وقتی همه چیز حتی پوشش و موی سر و ... سیاسی باشه ، حق دارن که این سوال ساده هم سیاسی بدونن.

چه باک ؟؟؟

مرگ ، دوای درد بی دواست . و این درد بی دوای من است

اما ... خدا وکیلی، پیش خودت و وجدانت بشین و فکر کن، ببین فرق ما با حیوانات کجا گم شد. اونوقت به من هم بگو

می گن انسانها در قیامت به چهره برزخی ظاهر می شن که بسیار شبیه چهره ی حیواناتی با اون خلق و خو هست

تو که میگی مسلمونی نه ؟

ببین چهره برزخی تو چه شکلی ؟؟؟

                                        من به در گفتم ولی کن بشنود

                                                                   نکته ها را مو به مو دیوارها

 

+ نویسنده و تهیه کننده تورج آرین در یکشنبه 8 آذر1388 و ساعت 1:40 بعد از ظهر |

شعری که برای شما انتخاب کردم از غزلیات جبران خلیل جبران، و ترجمه الهی قمشه ای در زمستان 86، در مقدمه کتاب پیامبر

 

سکوت من ترانه من است

سکوت من، خود سرود و ترانه من است

و گرسنگی من، همان سیری من است

و آب در تشنگی من جریان دارد

و در هوشیاری من مستیهاست

و عروسیهاست در فغان و شٍکوهء من

و دیدارهاست در غربتِ تنهائیم

و پنهانی من عین ظهور

و ظهور من پُِراز حجاب است

چه بسیار که از غمها شِکوه می کنم

و قلبم بدان غمها به خود می بالد

چه بسیار که می گریم و دندانهایم به خنده رخ می نمایند

و چه بسیار که در آرزوی دوست دلم پَر می کشد

و دوست در کنارم نشسته است

و چه بسیار که چیزی را طلب می کنم

و آن چیز در حلقه نگین من است

 

                                                  امیدوارم لذت برده باشید و نظر خود را در پایان برایم بنویسید

                     

+ نویسنده و تهیه کننده تورج آرین در یکشنبه 8 آذر1388 و ساعت 1:32 بعد از ظهر |

سالها پیش، تلنگری چشمهای خفته ی من را بیدار کرد . داستان کوتاهی بود بر دیوار نویس کتابخانهء دانشگاه .

 

از اون روز ، سالهاست می گذره اما هنوز به اون فکر می کنم.

داستان اینطوری شروع می شد...

تصور کنید در پایان یک روز زیبا و لذت بخش برای استراحت ، گوشه ای دنج را انتخاب می کنید.

می نشینید و از کیف خود سیب سرخی را بیرون می آورید.

حتی تماشای آن لذت بخش است

با شادمانی گاز بزرگی از آن می زنید و مشغول جویدن می شوید ،

ناگهان نگاه شما به چیزی دوخته می شود.

کرمی میان سیب شما حرکت می کند

با عصبانیتی  حق به جانبانه ، سیب را به گوشه ای پرتاب می کنید و غرغر کنان دور می شوید.

اما شما توجه نکردید !!!

آن سیب یکی از هزاران لذت زندگی شما بود که گذشت.

 اما همان سیب تمام دنیا و زندگی آن کرم بود که نابود شد

 

 

+ نویسنده و تهیه کننده تورج آرین در پنجشنبه 5 آذر1388 و ساعت 8:53 قبل از ظهر |

حکایت امروز از منصور حلاج هست که براتون انتخاب کردم و در بلاگ نوشتم

 

شخصی یک روز از منصور حلاج ( از عارفان بزرگ قرن ) پرسید :

 در آئین تو ، آخرین امتحان الهی چیست

حلاج گفت : بعداً خواهی دید نهایت چیست .

روزی دگر آن را بر دار آویختن .

هنگامی که حلاج را به مسلخ می بردن . خطاب به دوستش که آن سوال را پرسیده بود فریاد زد :

 " کجا در میان جمعیت پنهان شده ای ؟ اکنون بیا و ببین نهایت چیست . آخرین امتحان این است

 

+ نویسنده و تهیه کننده تورج آرین در شنبه 30 آبان1388 و ساعت 2:20 قبل از ظهر |

شعر زیر سروده ی " امیلی برونته " بر گرفته از کتاب  " قلمرو زرین "

 ترجمه و تحریر، حکیم فرزانه الهی قمشه ای است. امیدوارم لذت ببرید و نظر خود را در پایان بنویسید

 

 

تا آن هنگام که ستارگان می درخشند

جای نومیدی نیست

تا آن هنگام که شبها بر برگها شبنم می نشانند

و آفتاب چهره صبح را زرین می کند

جای نامیدی نیست

هر چند که سیل اشک بر گونه ها روان شود.

وقتی تو آه می کشی ، بادها آه می کشند

و زمستان غصه های خود را چون برف

بر گور، برگهای پائیزی فرو می بارد ،

اما زمین ، بار دیگر زنده می شود

و سرنوشت تو از کائنات جدا نیست

پس همچنان در سیر و سفر باش

و اگر چندان شاد و سر خوش نیستی

نومید و دل شکسته نیز مباش

 

 

غمناک نشاید بود از طعن حسود، ای دل

                                                  شاید که چو وابینی ، خیر تو در آن باشد

                                                                                     حضرت حافظ

 

و ندائی که به من می گوید :

                             گر چه شب تاریک است

              دل قوی دار ،

                            سحر نزدیک است

                                                                                      حمید مصدق    

                                                                                             
+ نویسنده و تهیه کننده تورج آرین در شنبه 30 آبان1388 و ساعت 2:18 قبل از ظهر |


Opening
Manager


برای دریافت جواب سوالات خود حتما ایمیل خود را بگذارید --------------- پیشنهاد دهید . خواننده چه نوع مطالبی هستید ------------ ------------------------

narcissus-orca

----------------- -------------- تورج آرین ------------ ------------ ----------------------- ----------------------------------- -----------------------